شعر یوسف رحیمی برای شهادت امام موسی کاظم(ع)

در سايه سار کوکب موسي بن جعفريم

ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم

 

فيضش به گوشه گوشه‌ی ايران رسيده است

يعني گداي هر شب موسي بن جعفريم

 

هستي ماست نوکري اهل بيت او

ما خانه زاد زينب موسي بن جعفريم

 

قم آستان رحمت آل پيمبر است

در این حرم، مُقرَّب موسی بن جعفریم

 

با مهر و رأفتش دل ما را خریده است

ما بنده‌ی مُکاتَب موسی بن جعفریم

 

چشم اميد اهل دو عالم به دست اوست

مات مرام و مشرب موسي بن جعفريم

 

حتي قفس براش مجال پرندگي ست

مديون ذکر و يارب موسي بن جعفريم

 

دلسوخته ز ندبه‌ی چشمان خسته اش

دلخون ز ناله و تبِ موسي بن جعفريم

 

آتش زده به قلب پريشان، مصيبتش

با دست بسته غرق سجود است حضرتش

 

از طعنه هاي دشمن نادان چه مي‌کشيد

بين کوير، حضرت باران چه مي‌کشيد

 

در بند ظلم و کينه‌ی قوم ستمگري

تنها پناه عالم امکان چه مي‌کشيد

 

خورشيد عشق و رحمت و نور و سخا و جود

در بين اين قبيله‌ی عصيان چه مي‌کشيد

 

با پيکرش چه کرده تب تازيانه ها

با حال خسته گوشه‌ی زندان چه مي‌کشيد

 

شکر خدا که دختر مظلومه اش نديد

باباي بي شکيب و پريشان چه مي‌کشيد

 

اما دلم گرفته ز اندوه ديگري

طفل سه ساله گوشه‌ی ويران چه مي‌کشيد

 

با ديدن سر پدرش در ميان طشت

هنگام بوسه بر لب عطشان چه مي‌کشيد

 

وقتي که ديد چشم کبودش در آن ميان

خونين شده تلاوت قرآن چه مي‌کشيد

 

مي گفت با لب پر از آهي که جان نداشت:

اي کاش هيچ سنگدلي خيزران نداشت

2 نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1391ساعت 20:56  توسط وحيده افضلي  | 

شعر یوسف رحیمی برای میلاد امام موسی کاظم (ع)

هر شاعري ست در تب تضمين چشم تو

از بس سرودني ست مضامين چشم تو

 

چشم جهان به مقدمت اي عشق روشن است

از اولين دقايق تکوين چشم تو

 

ما را اسير صبح نگاه تو کرده است

آقا کرشمه هاي نخستين چشم تو

 

از ابتداي خلقت عالم از آن ازل

شيعه شدم به شيوه‌ی آئين چشم تو

 

مي شد چه خوب نور خدا را نگاه کرد

از پشت پلکت از پس پرچين چشم تو

 

امشب شکوه خلد برين ديدني شده

وقتي شده ست منظر و آئينه چشم تو

 

گل کرده بر لب غزلم باغی از رطب

امشب به لطف لهجه‌ی شیرین چشم تو

 

چشم تو آسمان سخا و کرامت است

آقا خوشا به حال مساکین چشم تو

 

حالا دو خط دعا به لبم نقش بسته است

در انتظار لحظه‌ی آمین چشم تو

 

«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا شود که گوشه‌ی چشمی به ما کنند»

 

چه عالمي ست عالم باب الحوائجي

با توست نورِ اعظم باب الحوائجي

 

مهر تو است حلقه‌ی وصل خدا و خلق

داری به دست خاتم باب الحوائجی

 

در عرش و فرش واسطه‌ی فیض و رحمتی

بر دوش توست پرچم باب الحوائجی

 

در آستانه‌ی تو کسی نا امید نیست

آقا برای ما همه باب الحوائجی

 

بی شک شفیع ماست نگاه رئوف تو

در رستخیز واهمه باب الحوائجی

 

دیوانه‌ی سخای ابا الفضلی توام

مانند ماه علقمه باب الحوائجی

 

صحن و سرات غرق گل ياس مي شود

وقتي که ميهمان تو عباس مي شود

 

در ساحل سخاوت درياي کاظمين

مائيم و خاک پاي مسيحاي کاظمين

 

با دست هاي خالي از اينجا نمي رويم

ما سائليم، سائل آقاي کاظمين

 

رشک بهشتيان شده حال کسي که هست

گوشه نشين جنت الاعلاي کاظمين

 

نور الهي از همه جا موج مي زند

توحيدي است بسکه سراپاي کاظمين

 

داریم در جوار حرم، حق آب و گِل

خاتون شهر ما شده زهرای کاظمین

 

ما ريزه خوار صحن و سراي کريمه ايم

اين افتخار ماست، گداي کريمه ايم

 

در سايه سار کوکب موسي بن جعفريم

ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم

 

فيضش به گوشه گوشه‌ی ايران رسيده است

يعني گداي هر شب موسي بن جعفريم

 

هستي ماست نوکري اهل بيت او

ما خانه زاد زينب موسي بن جعفريم

 

قم آستان رحمت آل پيمبر است

در این حرم، مُقرَّب موسی بن جعفریم

 

با مهر و رأفتش دل ما را خریده است

ما بنده‌ی مُکاتَب موسی بن جعفریم

 

چشم اميد اهل دو عالم به دست اوست

مات مرام و مشرب موسي بن جعفريم

 

حتي قفس براش مجال پرندگي ست

مديون ذکر و يارب موسي بن جعفريم

 

دلسوخته ز ندبه‌ی چشمان خسته اش

دلخون ز ناله و تبِ موسي بن جعفريم

 

آتش زده به قلب پريشان، مصيبتش

با دست بسته غرق سجود است حضرتش

 

از طعنه هاي دشمن نادان چه مي‌کشيد

بين کوير، حضرت باران چه مي‌کشيد

 

در بند ظلم و کينه‌ی قوي ستمگري

تنها پناه عالم امکان چه مي‌کشيد

 

خورشيد عشق و رحمت و نور و سخا و جود

در بين اين قبيله‌ی عصيان چه مي‌کشيد

 

با پيکرش چه کرده تب تازيانه ها

با حال خسته گوشه‌ی زندان چه مي‌کشيد

 

شکر خدا که دختر مظلومه اش نديد

باباي بي شکيب و پريشان چه مي‌کشيد

 

اما دلم گرفته ز اندوه ديگري

طفل سه ساله گوشه‌ی ويران چه مي‌کشيد

 

با ديدن سر پدرش در ميان طشت

هنگام بوسه بر لب عطشان چه مي‌کشيد

 

وقتي که ديد چشم کبودش در آن ميان

خونين شده تلاوت قرآن چه مي‌کشيد

 

مي گفت با لب پر از آهي که جان نداشت:

اي کاش هيچ سنگدلي خيزران نداشت

2 نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 22:7  توسط وحيده افضلي  | 

شعر یوسف رحیمی برای شهادت امام جواد(ع)

دل من را چه مبتلا کرده

جلوه هايي که دم به دم داري

حضرت عشق! حضرت باران!

در دل خسته ام حرم داري

 

در هواي زيارت حرمت

در به در مي شويم مثل نسيم

السلام عليک يابن رئوف

السلام عليک يابن کريم

 

دل به آفاق جود مي بندد

هر کسي آمد و اسيرت شد

در جواني دل شکسته‌ی ما

سرو قامت خميده پيرت شد

 

از نگاهت مراد مي گيرم

شده قلبم مريد چشمانت

شاهد لحظه هاي دلتنگي!

دل تنگم شهيد چشمانت

 

جان من! بين خانه‌ی خود هم

به خدا آنقدر غريبي که

غربتت را کسي نمي فهمد

تويي و قلب بي شکيبي که ...

 

قفس غربت و دلي مجروح

پر و بال پرنده مي ريزد

گريه مي باري و کنارت باز

ام فضل است خنده مي ريزد

 

سر به ديوار بي کسي داري

در غروب غريب فاصله ها

گم شده ناله هاي بي رمقت

در هياهوي شوم هلهله ها

 

دگر آقا تو خوب مي داني

ناله‌ی بي جواب يعني چه

التماس نگاه لب تشنه

ندبه‌ی آب آب يعني چه

 

به فداي کبوتراني که

دست در دست آسمان دادند

بال در بال ، گريه در گريه

به تني خسته سايه بان دادند

 

حجره ات کربلا شده آقا

گريه هاي من اختياري نيست

جاي شکرش هنوز هم باقيست

در کنار تو نيزه داري نيست

 

غرق در خاک و خون رها مانده

بين گودال پيکر خورشيد

خواهري خسته بوسه مي گيرد

از گلوي مطهر خورشيد

 

سر قرآن که رفت بر نيزه

آسمان غرق در تلاطم شد

در هجوم سپاه سر نيزه

آيه هاي مقطعه گم شد

2 نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 15:16  توسط وحيده افضلي  | 

شعر مجتبی صمدی برای شهادت امام جواد (ع)
بابا بیا جان کندن من را نظر کن
بابا بیا فکری به حال این پسر کن
از درد، صورت می کشم بر خاک حجره
خاکی تماشای رخ قرص قمر کن
خورشید می سوزد از آه آتشینم
یک چاره بهر این وجود پر شرر کن
کف می زنند این جا به جای ذکر قرآن
تو آبرو داری سر این محتضر کن
هستم جگر گوشه تو را بابا بیا زود
با آستین پاک از لبم خون جگر کن
گفتم که عطشانم ولی آبم ندادند
حدا اقل کام مرا با اشک تر کن
وقت وصیت کردنم محرم ندارم
حتما بیا و مادرم را هم خبر کن
چون مادرم هم دست و پهلویش شکسته است
خود را عصای مادر بی بال و پر کن
بالا سرم وقتی رسیدی روضه خوان شو
همراه من تا مقتل اکبر سفر کن
من می شوم اکبر ولی نه قطعه قطعه
تو نیمه جان، ایفای نقش آن پدر کن
2 نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 15:9  توسط وحيده افضلي  | 

شعر محمدعلی بیابانی برای میلاد امام جواد(ع)


بر آن شدیم باز که دلبر بیاوریم
در آسمان ستاره دیگر بیاوریم

باید دوباره نخل ولا را ثمر دهیم
یعنی به باغ عشق صنوبر بیاوریم

خورشید روی دیگری از نسل یاسها
مهتابی از تبار بیمبر بیاوریم

ای جبرئیل مژده بده بر رضایمان
باید برای پر زدنش پر بیاوریم

تا چشمهای ابتریان کورتر شود
باید دوباره سوره کوثر بیاوریم

این طفل باب رحمت و باب مراد ماست
از اهل بیت ماست همانا جواد ماست


دستان ابرهاسبد گاهواره اش
پر میکشند حور و ملک با اشاره اش

دنیا ترانه خوان قدومش غزل غزل
جنت قصیده ایست ز یک استعاره اش

از عرش تا زمین همه صف بسته منتظر
دل بیقرار مانده به شوق نظاره اش

در لابلای بال سپید فرشتگان
خورشید دیگریست رخ ماهپاره اش

غرق ستاره میکند آغوش عشق را
وقتی رسیده با قدم پر ستاره اش

با خنده اش گل از گل بابا شکفته است
بر روی دست مادرش آرام خفته است


وقتی که آمدی تو،باران نزول کرد
از فرط شوق بر تنمان جان نزول کرد

جبریل بهر تهنیت از نزد کردگار
همراه خیل حوری و قلمان نزول کرد

گویا دوباره مثل تمام کریمها
کاملترین کرامت انسان نزول کرد

در لیله های قدر خدا دفعه نهم
قرآن دوباره بر روی قرآن نزول کرد

ای یوسف رضا که به بازار حسن تو
نرخ فروش یوسف کنعان نزول کرد

ای آسمان جود بباران کرامتت
در خرمن وجود بباران کرامتت


تو کوثر آمدی و ز کوثر چکیده ای
در ظلمت همیشه دنیا سپیده ای

تو اولین ولی خدایی که اینچنین
در سن کودکی به امامت رسیده ای

مأمون و پور اکثم ، نزد تو عاجزند
با تیغ علم گردنشان را بریده ای

تو آن نسیم سبز در اوج طراوتی
که در کویر مرده دلها وزیده ای

ما در مسیر پرتو باب المرادیت
تو در جوار جد خودت آرمیده ای

مرده است هر کسی نرود زیر دین تو
جانهای ما فدای تو و کاظمین تو

پروردگارمان که تورا آفریده است
ما را اسیر دست شما آفریده است

قبل از ازل که وصله جود شما شدیم
مارا به خاطر تو گدا آفریده است

یعنی به جز شما به کسی رو نمیزنیم
وقتی جواد ابن رضا آفریده است

یعنی تویی که نقطه عطف کرامتی
خالق برای جود خدا آفریده است

با هدیه اش برای امام رئوفمان
بابی برای حاجت ما آفریده است

با نام تو هر آینه دلشاد میشود
هر کس دخیل بنجره فولاد میشود
2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 14:17  توسط وحيده افضلي  | 

شعر یوسف رحیمی برای میلاد امام جواد(ع)
در ساحل جود خدا باران گرفته

باران نور و رحمت و احسان گرفته

 

در هر نگاه اين قبيله هل أتايي ست

چشم تهيدستان عالم جان گرفته

 

مي بارد انوار کرم از هر کرانه

شبهاي دلگير زمين پايان گرفته

 

داده خدا ماهي به خورشيد رئوفش

آري دعاي حضرت جانان گرفته

 

از عرش جنت سوره‌ی ياسين رسيده

خاک مدينه عطر الرّحمان گرفته

 

نسل امامت مي شود پاينده با او

از برکتش دلهاي شيعه جان گرفته

 

او می رسد جود و سخا معنا بگیرد

در قلب عالم نور رحمت پا بگیرد

 

عالم همه قطره اگر دريا تو هستي

کل خلائق عبد اگر مولا تو هستي

 

فيض وجود توست رزق اهل دنيا

باران جود عالم بالا تو هستي

 

اي آسمان لطف غير از آستانت

سائل کدامین سو نهد رو، تا تو هستي

 

مانده ست ابتر کيدِ بدخواهان شيعه

روشن ترين تفسير اعطينا تو هستي

 

مانند کوثر چشمه‌ی جاري نوري

با اين حساب آئينه‌ی زهرا تو هستي

 

بابات بوده پاره‌ی قلب پيمبر

آرامش هر لحظه‌ی بابا تو هستي

 

ابن الرضایی تو کريم بن کريمي

ما چون گدایی یا اسیری یا یتیمی

 

چشمان تو جنت! نه جنت آفريني ست

در هر نگاه روشنت خلد بريني ست

 

هر واژه‌ی تو عطر و بوي وحي دارد

وقتي که خلق و خوي تو روح الاميني ست

 

با عشق تو قلبي نمي سوزد در آتش

آقا ولاي تو عجب حصن حصيني ست

 

گويا گره خورده دلم با عرش اعلي

هر رشته از مهر شما حبل المتيني ست

 

اذن حضور اينجا فقط اخلاص و تقواست

چشمان تو خورشيد هر اهل يقيني ست

 

کي لايق وصف شکوه بي حد تو

اين شعرها اين واژه هاي اينچيني ست

 

اي آسمان! اي بي کران! اي بي نهايت!

من را ببخش آقا اگر شعرم زميني ست

 

من روزي هر ساله ام را از تو دارم

چشمان من بر دستهاي نازنيني ست

 

عمريست که ريزه خور اين آستانم

در وصف جود بي کرانت ناتوانم

 

هر شب دل من سائل باب المراد است

آنجا که حاجتمند درگاهش زياد است

 

آنجا که اميد و پناه آخر ماست

آنجا که اوج هر توسل يا جواد است

 

جز آستان تو پناهي که نداريم

اين استغاثه با تمام اعتقاد است

 

بي لطف تو از دست خواهد رفت عبدت

يک گوشه چشمي سائل تو خانه زاد است

 

ماها کجا و سائلي آستانت

بر خاک راهت آسمان هم سر نهاده ست

 

آقا شفيع ما به درگاه خدايي

وقتي که جودش را به چشمان تو داده ست

 

مداح چشمانت کسي غير از خدا نيست

بر ما مگيري خرده، واژه کم سواد است

 

در مشهد سلطان ايران هم که هستيم

دلهاي ما پروانه‌ی باب الجواد است

 

آقا دل من در هواي کاظمين است

در حسرت يک بوسه بر قبر حسين است

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 20:49  توسط وحيده افضلي  | 

شعر علی اکبر لطیفیان برای میلاد امام جواد(ع)
نسیمی از سر زلفت بهار دنیا شد
تو آمدی و امیدی به عشق پیدا شد
تو آمدی و خبر آمد از سرادق عرش
زمین برای همیشه پر از مسیحا شد
درست مثل زمان تولد زهرا
مدینه مثل زمین های مکه زیبا شد
هزار حظ منزه به دیده اش آمد
همین که چشم ستاره به روی تو وا شد
و آسمان اگر امروز این همه بالاست
به پای قامت طوبایی شما پا شد
صدای پای کریمانه تو می آید
دلم به پشت در خانه تو می آید
تو نور عشقی و حق آفتابتان کرده است
دعای سبزی و حق مستجابتان کرده است
میان خیل هزاران  هزار بخشنده
برای جود خودش انتخابتان کرده است
هزار و چهار صد سال می شود که خدا
مرا پیاله به دست شرابتان کرده است
تو را سرشته و ادغام کرده با قرآن
تو را نوشته و حالا کتابتان کرده است
قسم به کعبه برای شفاعت فرداست
اگر جواد الائمه خطابتان کرده است
خدا سرشته تو را تا که مثل نور کند
کریمی اش به کریمی تو ظهور کنتد

مسیح سبز نفس های تو حیاتم داد
شعاع نور ضریحت به جاده ام افتاد
برای آنکه خدا حاجت مرا بدهد
مرا نوشت و مرید  تو را نوشت مراد
به روی صفحه پیشانی ام ملائک تو
نوشته اند سگ خانه امام جواد
چگونه لطف نداری به این اسیری که
غلام حلقه به گوش تو بوده مادر زاد
صدای اول عشق و صدای آخر عشق
تمام عشقی و ای عشق خانه ات آباد
رسیده است به روی مهت سلام رضا
علی اکبر در خانه امام رضا

تو آمدی پی اکرام و هم نشینیمان
جواب عاطفه باشی به مستکینیمان
تو آمدی  ز طبق های آسمان پایین
و کردی از پی چشمانتان زمینیمان
چگونه دست توسل نیاوریم آقا
تو آمدی که همیشه گدا ببینیمان
توی تو ماحصل چله توسل ها
تویی شراب طهورای اربعینیمان
تویی که حق خدایی به گردنم داری
تو آفریده شدی تا بیافرینیمان
تو را جواد و مرا آفریده ات کردند
قتیل آن دو کمان کشیده ات کردند
نگاه بی مثلت از تبار خورشید است
ضریح چشم قشنگت مدار خورشید است
کواکب از جریان تو نور می گیرند
طلوع نور شما تا دیار خورشید است
تو انعکاس جمال امام خورشیدی
شبیه آینه ای که کنار خورشید است
همین که سردی مان رفت و فصل گرما شد
به گوش خویش سرودم که کار خورشید است
...
قسم به حرمت خاک زمین کرب و بلا
به ان دیار که مهپاره بار خورشید است
جواب کودک خورشید سر بریدن نیست
جواب نور گلوی سحر بریدن نیست
2 نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 23:12  توسط وحيده افضلي  | 

شعر محمدعلی مردانی برای امام جواد(ع)

بزرگ مظهر يکتا، جواد آل محمد(ص)

ولي حي توانا، جواد آل محمد(ص)

سليل سيد بطحا جواد آل محمد (ص)

کليد هر چه معمّا، جواد آل محمد(ص)

                                      شهيد کينه ي اعدا جواد آل محمد (ص)

عزيز موسي جعفر، نهم وصي پيمبر

دليل و هادي انسان، ولي خالق داور

نهال باغ رضا، نور چشم ساقي کوثر

شفيع امّت خير البشر به عرصه ي محشر

                                             امير ملک توّلا، جواد آل محمد (ص)

چو پا به مجلس مأمون نهاد سيد اعظم

به احتجاج بر آن فروغ ديده ي خاتم

شدند مات فقيه و حکيم و عالم اعلم

به عجز خويشتن اقرار کرد زاده ي اکثم

                                          چو کرد لب به سخن وا جواد آل محمد (ص)

پس از ثناي خداوندگار قادر بيچون

امير ملک سخن با کلام دلکش موزون

نمود مجلسيان را تمام واله و مفتون

گشود لب به مديحش در آن مناظره مأمون

                                که هست بر همه مولا جواد آل محمد (ص)

کسي که خصم به امر ولايتش کند اقرار

چراغ راه هدايت وصي احمد مختار

مغيث امّت و مفتاح کنز و عالم اسرار

چشيد شهد شهادت سپرده ره سوي دلدار

                                    سرور سينه ي زهرا جواد آل محمد (ص)

کسي که هست فلک بنده ي علوّ مقامش

مهي که زيور مهر و مه است پرتو نامش

فغان که همسر غدّار شوم زشت مرامش

به جاي شهد محبت شرنگ ريخت به کامش

                                     شهيد کينه ي اعدا جواد آل محمد (ص)

دريغ و درد که در مطلع بهار جواني

نهال عمر وي افسرد از سموم خزاني

به سوگ آن گهر بحر علم و کنز معاني

نشسته عالم و مرداني اش به مرثيه خواني

                                    که ديده بست ز دنيا جواد آل محمد (ص)

 

2 نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 15:37  توسط وحيده افضلي  | 

شعر مجتبی صمدی شهاب برای امام موسی کاظم(ع)
 

آنجا که عاشقی است همیشه فضای ماست
درمرغزار دربه دری ردپای ماست 
وقتی که نان سفره ما از محبت است
صد ها هزار حاتم طائی گدای ماست
دین وطریقت همه انبیا علیست
ای مدعی بدان تو که این ادعای ماست
ناخالص است دین بدون علی سرشت
شاه غدیر صاحب رکن ولای ماست
مثل کلیم تکیه به جایی نمی زنیم
وقتی که عشق حضرت موسی عصای ماست
موسای ما زنسل شهنشاه خیبر است
نوری ز طیف عاطفه موسی بن جعفر است

شکر خدا که بنده ایمانی اش شدیم
کشتی شکسته ی یم طوفانی اش شدیم
ما در پناه چتر ولایش نشسته ایم
خیس از نزول رحمت بارانی اش شدیم
مارا گره زدند به زلف رهای او
آزاد عالمیم که زندانی اش شدیم
اولاد او به کشور ما آمدند وما
خادم شدیم و نوکر ارزانی اش شدیم
هم خاکبوس دختر او در میان قم
هم ریزه خوار پور خراسانی اش شدیم
خاک وزمین ما همه در اختیار اوست
ایران امام زاده سرای تبار اوست

در هفتمین حضور زمینی آسمان
او شد بلند مرتبه جمع خاکیان
آری ملاک سنجش ایمان ولایت است
ما شاکریم او شده هفتم اماممان
ما با وجود او بخدا گم نمی شویم
زیرا که او به شیعه دهد راه را نشان
با عشق او به وقت حساب وکتاب وقبر
وا میشود زبان فرو بسته در دهان
او سومین لقب گرفته به باب الحوائج است
حاجت نمی برم بخدا پیش این وآن
حاجت روا شدن زدرش کار ساده است
این کمترین عنایت این خانواده است

امشب صلای آمدن عید میزنم
خود را به حال مستی تشدید میزنم 
با عشق او برای طپش های عاشقی
بر قلب خود علامت تمدید میزنم
تمثال آفتابی اورا به روی دل
بختم اگر که آمد وتابید میزنم
محتاج هستم ودر کوی کریم را
دارالاجابت است وبه امید میزنم
گاهی میان خاطره از پشت میله ها
اورا به عشق خال لبش دید میزنم
تادیدمش دلم از غصه آب شد
کوه دلم زآتش عشقش مذاب شد

عمرش میان غربت بی یاورش گذشت
رنج هزارساله برآن پیکرش گذشت
حسرت کشیده چون پدری گیسوان او
درحسرت نوازشی از دخترش گذشت
او مرگ خویش را زخدا عاشقانه خواست
ازبس بلا کشید که آب ازسرش گذشت
وقتی به زیر مشت ولگد ها شکسته شد
دانست آنچه بر بدن مادرش گذشت
اما اسارتش که به زینب نمی رسد
او شعله از اصابت با معجرش گذشت
زینب اسیر کوچه وبازار شام شد
زن بود و وارد صف اغیار شام شد

2 نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 16:24  توسط وحيده افضلي  | 

شعر غلامرضا سازگار برای امام جواد(ع)

ولى خدا يا جواد الائمه

محيط سخا، يا جوادالائمه

چه گويم به وصفت كه فرموده آن را

به قرآن خدا، يا جوادالائمه

به كشتى ايمان در امواج طوفان

تويى ناخدا، يا جوادالائمه

چه در هفت گردون، چه در هشت جنت

تويى مقتدا، يا جوادالائمه

سماواتيان راست مدح تو، بر لب

به صبح و مساء، يا جوادالائمه

بود نقش خاك ره كاظمينت

رخ اولياء، يا جواد الائمه

ز شاهيست عارم كه در آستانت

گدايم گدا، يا جوادالائمه

بود بى ولاى تو طاعات عالم

سراسر هبا، يا جواد الائمه

اگر بود واقف زعلمى كه داده

تو را كبريا، يا جوادالائمه

نه بگشودى اندر برت پور اكثم

لب خويش را، يا جوادالائمه

گرم سر جدا گردد از تن، نگردد

دل از تو جدا، يا جوادالائمه

به غير از خدا هر كه گويد ثنايت

بود نارسا يا جوادالائمه

خدا داد پاسخ به هر بينوا كو

تو را زد صدا، يا جوادالائمه

به بازار محشر ولاى تو آدم

به روز جزا، يا جوادالائمه

ثناى تو گويم عصا از تو جويم

به هر دو سرا، يا جوادالائمه

رهايى به مهر تو خواهم كه گشتم

اسير هوا، يا جواد الائمه

خوش آن ملتجى را كه در آستانت

كند التجاء، يا جوادالائمه

جوادى ، جوادى ، گدايم، گدايم

عطا كن ، عطا يا جوادالائمه

بخوان جانب كاظمينم و ز آنجا

ببر كربلا، يا جوادالائمه

بمانم ، بميرم سپس زنده گردم

به مهر شما، يا جوادالائمه

به جان پيمبر به زهراى اطهر

به بابت رضا يا جوادالائمه

مرا تا ابد از صف دوستانت

مگردان جدا، يا جوادالائمه

تهى دستم و هستيم هست، تنها

گناه و رجا، يا جوادالائمه

قدم گشته خم ، پا فرو مانده در گِل

ز بار خطا، يا جوادالائمه

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 16:22  توسط وحيده افضلي  |